خاطره ۱
ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸۱  
يه روز بهش گفتم: اين شال گردن پارچه اش زبر نيست؟ گردنت رو اذيت نميكنه؟ گفت :نه
دستي به شال گردن كشيدم.
- چرا زبره. پوست گردنت اذيت ميشه
-نه، باور كن. بهش عادت كرده ام
-ولي من عادت نكرده ام كه ببينم پوست گردنت ساييده و قرمز شده باشه
- خوب حالا كه چي؟
-حالا اجازه بده يه شال گردن نرم واست بخرم!
-نه بابا، يكي ديگه دارم
-خيلي خوب پس اونو بذار گردنت
-ولي.......
- ولي نداره، لا اقل هر وقت من مي بينمت اين شال گردن زبر دور گردنت نباشه،باشه؟
- چشم!
-آفرين