ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸۱  
مي خواهم مطلبي را بنويسم ولي يك فكر آزارم مي دهد: ‹هر كس آن را بخواندمي گويد إ؟ وقت كردي يه خورده خودتو تحويل بگير، وقتي وارد شدي جلوي پاي خودت تمام قد بلند شو و....› اما
مگرچند نفر وبلاگ مرا مي خوانند؟ مگرمهم است كه ديگران در مورد من چگونه فكر مي كنند؟ و مگر نه اينكه وبلاگ تراوش فكر نويسنده است بي هيچ الزامي به رعايت آداب و ترتيب؟ پس
هيچ آدابي و ترتيبي مجو
هرچه مي خواهددل تنگت بگو
دفتری داشتم که ازدوستانم خواهش كرده بودم درآن برايم چيزي (ترجيحانظر انتقاديشان در موردخودم)به يادگار بنويسند.
يكي ازدوستان كه نوشته هاي ديگران راهم خوانده بوددر پايان نوشته اش آورده بود ‹ببخشيد كه مثل بقيه زياد از شما تعريف نكردم. راستش من از اين دفترها زياد دارم و حالا كه به آنها نگاه مي كنم مي بينم همه از من تعريف كرده اند وهيچكس راستش را به من نگفته است !! ›

وچقدر اين نوشته به دل من نشست!