تولدم مبارک ؟؟!!
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸۱  
ليت شعری ءللشقاء ولدتنی امی ام للعناء ربتنی؟ فليتها لم تلدنی و لم تربنی.

يک سال ديگر هم گذشت. يکسال به مرگ نزديکتر شدم. حضرت امير است که می فرمايد:
نفس المرء خطاه الی اجله
نفس کشيدن انسان قدم برداشتنش بسوی مرگ است.
يکسال نفس کشيدم. يکسال قدم برداشتم. يکسال نزديکتر شدم. راستی چند نفس ديگر؟ چند قدم باقی مانده؟
تقويمها گفتند و ما باورنكرديم.
امروز روز تولد من است.
من بايد خوشحال باشم؟
در حالی که معلوم نيست يکسال از نفس هايم در چه راهی صرف شده اند؟
.............................
هوی بی نام!
با تو ام!
اگر راست می گويی نفس های باقيمانده را درياب.
امروز که با شروع ماه رمضان مقارن شده است.

و انفاسكم فيه تسبيح

ديگر چه می خواهی؟
گر گدا کاهل بود تقصير صاحبخانه چيست
فرض کن کانتر اعمالت صفر شد و آمرزيده شدی.
فزض کن چند ساعت ديگر هم اکانت مجانی به تو دادند که در دنيا بمانی و اثاثيه زندگی در آخرت را جور کنی.
يا علی! بسم الله!
اين تو و اين هم خوان گسترده الهی در اين ماه.
............................................................
خوب حالا که اينجور شد تولد دوباره خودم را به همه تبريک ميگم.
کيکش رو هم از آبجي پريناز بگيريد و چاييش رو هم از آبجي مثبت
تورو خدا تعارف نكنيد فقط كه ناراحت ميشم!

********************************
بفرماييد !
ديگه چی ميخواهيد؟
پريا هم تو قسمت نظرخواهی نوشته که حاضره ميوه و شربت بده!
بعد هم بگيد ما خسيس بوديم و روز تولدمون ازشما پذيرايی نکرديم.
نه اينکه حالا شما کادوهاتون توی وبلاگ جا نميشه!!