حيف که کسی به وبلاگ ما سر نمی زند
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۱  
با خودم فکر می کنم چه فايده که اينها رو اينجا می نويسی؟ که چی بشه؟ كي مياد اين جفنگيات تو رو بخونه؟ بعد دوباره به خودم ميگم: ‹خودم› مگه خودم چمه؟ خوب خودم ميام اينا رو ميخونم.دقيقا مثل وبلاگهاي بقيه.تازه هر وقت ميام يادداشتهاي خودم رو ميخونم از اينكه يه نفر پيدا شده كه دقيقا مثل من فكر مي كنه و حرفهاش شبيه منه كلي كيف مي كنم! بنا براين بي خيال!بنويس هر چه بادا باد