طولانيه ولی شما به بزرگی خودتون بخونيدش!!
ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٢  
سلام.
وقتي مطلب اول را دراينجا خواندم و مطلب دوم را هم در اينجا همان موقع در قسمت پيامها نوشتم که:

شما فکر مي کني الان اگه همت و باکري وچمران و بابايي و ديگراني که شايد شما قبولشان داشته باشي مي بودند با اين حرفها موافق بودند؟
گمان مي کني اگه حضرت امام زنده بود الان زنداني سياسي نداشتيم؟
شما فکر مي کني اگه الان بهشتي و مطهري و مفتح و باهنر زنده بودند يک حزب ديگه غير از جامعه روحانيت يا مجمع روحانيون تاسيس مي کردند؟ اون وقت اون حزب با اساس اين نظام مخالفت مي کرد؟!
شما اگه توي اين مملکت کاره اي باشي چه کسي رو مي ذاري رئيس مجمع تشخيص مصلحت؟ چه کسي رو مي ذاري دبير؟
اصلا شما اگه تو زمان جنگ تصميم گيرنده بودي چيکار مي کردي؟ (بر گرد به اون موقع) بعد از فتح خرمشهر و فاو مي نشستي با شخص متعهد و مستقلي مثل صدام يک صلحنامه قشنگ و کار درست مي نوشتي و به غائله خاتمه مي دادي؟ و اينجوري به تمام بهانه جوييهاي آمريکا در مورد جنگ طلب بودن ايران هم پاسخ مي دادي.
من نمي دونم توي ليست خوبها چرا اثري از نام صياد شيرازي و آويني نيست.من نمي دونم «همه متفکرين نظامي » ما در زمان جنگ کيا بودند و کجا بودند که با ادامه جنگ مخالفت کردند و لابد فقط حضرت امام و محسن رضايي و اوني که خونه اش بالاي شهره موافق جنگ بودند.
و اما انقلاب با کمک خيلي از بازاري ها به پيروزي رسيد. همون بازاري هايي که هم پولشون در خدمت انقلاب بود و هم خودشون و بچه هاشون در زندانهاي شاه بودند. اون وقتها اين نسل سومي که الان اومده و از همه حتي ازخدا هم طلبکاره نبود.

بعد ديدم داره زياد مي شه پاکش کردم و گفتم توي وبلاگ خودم يه مطلب درست و حسابي مي نويسم.
البته اون موقع از يک نکته اساسي غافل مونده بودم و حواسم بهش نبود :من که بلد نيستم مطلب درست و حسابی بنويسم!! راستش به اينجای قضيه اصلا فکر نکرده بودم! ولی هر چی باشه ديگه قرار گذاشته بودم و نمي شد زيرش بزنم ! اين بود که تصميم گرفتم چند کلام توپ از يک آدم درست و حسابي وکار درست بنويسم و کار را تمام کنم. اينم اون مطالب:

«در آينده ممکن است افرادي آگاهانه يا از روي ناآگاهي در ميام مردم اين مسئله را مطرح نمايند که ثمره خونها و شهادتها وايثارها چه شد. اينها يقينا از عوالم غيب واز فلسفه شهادت بيخبرند و نميدانند کسي که فقط براي رضاي خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگي نهاده است حوادث زمان به جاودانگي و بقا وجايگاه رفيع آن لطمه اي وارد نمي سازد و ما براي درک کامل ارزش و راه شهيدانمان فاصله طولاني را بايد بپيماييم و در گذر زمان و تاريخ انقلاب وآيندگان آن را جستجو نماييم.»
«ممکن است هرکسي در فضاي ذهن و ايده هاي خود نسبت به عملکردها و مديريتها و سليقه هاي ديگران ومسئولين انتقادي داشته باشد, ولي لحن وتعابير نبايد افکار جامعه و آيندگان را از مسير شناخت دشمنان واقعي و ابرقدرتها که همه مشکلات ونا رساييها از آنان سر چشمه گرفته است به طرف مسائل فرعي منحرف کندوخداي ناکرده همه ضعفها و مشکلات به حساب مديريت و مسئولين گذاشته شود.»
«من امروز بر اين عقيده ام که مقتدر ترين افراد در مصاف با آنهمه توطئه ها و خصومتها وجنگ ا فروزيهايي که در جهان عليه انقلاب اسلامي است, معلوم نبود موفقيت بيشتري از افراد موجود بدست مي آوردند.»
«البته اگر همه اسباب و علل را در اختيار داشتيم در جنگ به اهداف بلندتر وبالا تري مي نگريستيم و مي رسيديم ولي اين بدان معنا نيست که در هدف اساسي خود که همان دفع تجاوز و اثبات صلابت اسلام بود مغلوب خصم شده ايم. هر روز ما در جنگ برکتي داشته ايم که درهمه صحنه ها از آن بهره جسته ايم.»
«ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستيم.»
«ما در جنگ به مردم جهان و خصوصا مردم منطقه نشان داديم که عليه تمامي قدرتها و ابرقدرتها ساليان سال مي توان مبارزه کرد.»
«چه کوته نظرند آنهايي که خيال مي کنند چون ما در جبهه به آرمان نهايي نرسيده ايم پس شهادت و رشادت و ايثار و از خودگذشتگي و صلابت بيفايده است.»
«ما در جنگ براي يک لحظه هم نادم و پشيمان از عملکرد خود نيستيم. راستي مگر فراموش کرده ايم که ما براي اداي تکليف جنگيده ايم ونتيجه فرع آن بوده است. ملت ما تاآن روز که احساس کرد توان و تکليف جنگ داردبه وظيفه خود عمل نمود. وخوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم ترديد ننمودند, آن ساعتي هم که مصلحت بقاي انقلاب را در قبول قطعنامه ديد و گردن نهاد باز به وظيفه خود عمل کرده است. ايا از اينکه به وظيفه خود عمل کرده است نگران باشد؟»
« همه ما مأمور به اداي تکليف و وظيفه ايم نه مأمور به نتيجه. اگر همه انبياء و معصومين -عليهم السلام- در زمان ومکان خود مکلف به نتيجه بودند, هرگز نمي بايست ازفضاي بيشتر ازتوانايي عمل خود فراتر بروند و سخن بگويند و از اهداف کلي وبلند مدتي که هرگز در حيات ظاهري آنان جامه عمل نپوشيده است ذکري به ميان آورند.»

خوب اين از حرفهاي حضرت امام. ولي بالاخره نميشه که من خودم اصلا چيزي نگم!

ببين برادر من! اينکه من بيايم وکساني را که بهترين سالهاي عمرشان(يعني زماني که آنها نسل سومي بوده اند!) را بجاي پرداختن به فيلم و سي دي و چت و ماهواره و .... در زندان و جبهه سپري کرده وايام مستي و بهار عمر خود را ( با هر هدفي که ما فرض کنيم) در فضاي آتش و خون و مرگ گذرانده اند را به دليل يا بهانه اينکه حرفهاي ناگفته و عقده شده داريم به نيش تمسخر و توهين و حتي افترا بگيرم اصلا کار درستي نيست.
از اين گذشته اينکه چون من به هر دليل( يا دسته بيل) از فلان سردار جنگ يا جناح سياسي اوخوشم نمي آيد بنا براين تمام استراتژي جنگ را به مسخره بگيرم و مغزهاي نظامي کشور از جمله چمران و باکري و همت و صياد شيرازي و ديگراني که در قيد حياتند را تماما «ببو» فرض کرده ودر مرحله اجرا, عملياتهايي محير العقول مانند فتح المبين , بيت المقدس, والفجر8 , والفجر10 و..... راناديده بگيرم و بسيجي هايي را که در مواقع لزوم با در آغوش کشيدن مين منور چند هزار درجه اي مانع لو رفتن عمليات مي شدند را احمقهايي قلمداد کنم که فرماندهان رده بالا « بدليل برتري تعدادشان نسبت به تانکها» اول آنها را مورد استفاده قرار مي داده اند به نظر من نهايت بي انصافي و ناجوانمردي است .
البته مطلب اول دروبلاگ يادمان با مطلبي که در وبلاگ هجرت نوشته شده است خيلي متفاوت است. ولي تعجب من از اين است که شما حتي به حرف بزرگاني چون قلي هم توجه نکرده و از اينکه حضرت امام را وارد ماجراي مسخره کردن سردار کرده ايد اصلا عقب نشيني نکرده ايد به اين دليل که به سؤالهاي شما پاسخ داده نشده است!!
اصلا ما ايرانيها هميشه يا اهل افراط هستيم يا تفريط نمونه اش همين وبلاگ مسخره صميمانه !! نه به اينکه سال تا سال چيزي نمي نويسد و نه به اينکه حالا مطلب چند کيلو متري مي نويسد! انگار مردم بيکارند!
حالا فعلا به اين قضيه کاري نداريم! برگرديم به بحث خودمان!
مطالب زيادي به فکرم مي رسد که اگر بخواهم همه آنها را اينجا بنويسم اولا که بايد کار و زندگيم را ول کنم و بچسبم به اين وبلاگ و ثانيا مديران پرشين بلاگ بايد فضاي يکي از سرورهايشان را کلا به من اختصاص بدهند. ولي با اين وجود دلم نمي آيد خوانندگان را از فيض خواندن يکي دو نکته ديگر محروم کنم!!
در مورد جنگ و صلح و چيزهاي ديگر يک منبعي پيدا کرده ام که فکر مي کنم پاسخ بعضي از سؤالات نسل سومي هاي عزيز را بدهد (البته هنوز خودم آن را نخوانده ام!!!) به هر حال اگر دوست داشتيد آنرا بخوانيد مي توانيد
به اينجا مراجعه کنيد
و اما خدا خير بدهد به اين خانم خيّر که هي ما رو به سمت خير هل مي دهد. دستور فرموده اند که اينهايي که در ختم قرآن شرکت مي کنند. روي آيات فکر کنند. راستش چون ما ميانه خيلي خوبي با فکر کردن و اين مقولات نداريم تصميم گرفتيم که از بقيه کمک بگيريم. سهم من با اين آيات شروع مي شود:

يَقُولُ السُّفَهَاء مِنَ النَّاسِ مَا وَلاَّهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُواْ عَلَيْهَا قُل لِّلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنتَ عَلَيْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللّهُ وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ

در ميان مردم نابخرداني هستند كه مى گويند: "چرا جهت قبله خود را تغيير دادند؟" بگو: شرق و غرب از آن خداست؛ هر کس که بخواهد، او به راهي مستقيم هدايتش مي کند.
اين چنين شما را جامعه اي بي طرف قرار داديم، تا بر مردم شاهد باشيد و رسول بر شما شاهد باشد. ما جهت اصلي قبله را فقط به اين منظور تغيير داديم که معلوم شود چه کساني بي چون و چرا از رسول پيروي مي کنند و چه کساني روي پاشنه خود عقبگرد مي کنند. آن آزمايشي بود دشوار، ولي نه براي آنان که خدا هدايتشان کرده است. خدا هرگز عبادات شما را تباه نمي گرداند. خدا نسبت به مردم رﺋوف است، مهربان ترين.


از اينکه به کمک من فکر مي کنيد ممنونم!!
بگذار يک نکته ديگر را هم بگويم. اينکه پسر حضرت نوح ( يا بعضي از پسران بعضي از ائمه اطهار) ناخلف از آب در آمدند دليل مي شود که ما به نيش طعنه و کنايه و زخم ربان با آنها برخورد کنيم؟؟

و اما از آنجا که خودم هم از نوشتن خسته شده ام و انگشتهايم در حال تمام شدن هستند!! سر و ته قضيه را هم مي آورم و به قول يکي از مجريان تلويزيون در همينجا خدا را به شما مي سپارم!! و از حضورتان خداحافظي مي کنم.
خدمت آقا سلمان گل هم عرض مي کنم که اين را يک گپ دوستانه فرض کنند نه چيز ديگر.

يا علي مدد. التماس دعا