ماه مهمانی
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۳  

فأن الشقی من حرّم غفران الله فی هذا الشهر العظيم

بدبخت کسی است که از غفران خدا در اين ماه محروم ماند.

باز هم ماه رمضان. باز هم يک مهمانی ديگر.

 باز هم غل و زنجير بر دست و پای شياطين. باز هم ماه نزول رحمت و برکت و مغفرت.

 باز هم يک آِغوش باز. باز هم التماس از جانب او و رخ بر گرداندن از جانب ما ۱.

 آخه چقدر اين اوس کريم ناز من و تو رو بکشه؟ آخه چقدر بايد دنبال بهانه بگرده که من و تو رو ببخشه؟ چقدر بايد از بنده ای مثل من منت کشی کنه که بيا آشتی! حالا اشکال نداره٬ خودت از من قهر کردي٬ خودت آدم نمک نشناسی بودی٬ خودت قدر نعمتهايی رو که بهت دادم ندونستی٬خودت همه اون چيزهايی رو که بهت دادم برای نافرمانی کردن من به کار گرفتی ۲.

من که از اول دعوايی با تو نداشتم. من دوستت داشتم. به ملائکه گفتم بهت سجده کنند. خودت خراب کردی. من خيلی دوستت داشتم٬ هنوز هم دوستت دارم. ولی نمی فهمی. خودم نميذارم بفهمی. چون اگه بفهمی از شدت خجالت می ميری ۳. حالا هم اشکال نداره... بيا ....بيا......بيا.......بيا.........

۱- يا رَبِّ اِنَّكَ تَدْعُونى فَاُوَلّى عَنْكَ... وَتَتَحَبَّبُ اِلَىَّ فَاَتَبَغَّضُ اِلَيْكَ...  وَ تَتَوَدَّدُ اِلَىَّ فَلا اَقْبَلُ مِنْكَ كَاَنَّ لِىَ التَّطَوُّلَ عَلَيْكَ... فَلَمْ يَمْنَعْكَ ذلِكَ مِنَ الرَّحْمَةِ لى وَالاِْحْسانِ اِلَىَّ وَالتَّفَضُّلِ عَلَىَّ بجُودِكَ وَكَرَمِكَ... فَارْحَمَ عَبْدَكَ الْجاهِلَ وَجُدْ عَلَيْهِ بِفَضْلِ اِحْسانِكَ اِنَّكَ جَوادٌ كَريمٌ
 اى پروردگارم تو مرا مى خوانى ولى من از تو رومى گردانم... و تو به من دوستى مى كنى ولى من با تودشمنى مى كنم و توبه من محبت كنى و من نپذيرم گويا من منتى بر تو دارم... و باز اين احوال بازندارد تو را از مهر به من و و احسان بر من و بزرگواريت نسبت به من از روى بخشندگى و بزرگواريت... پس بر بنده نادانت رحم كن و از زيادى احسانت بر او ببخش كه براستى تو بخشنده و بزرگوارى

۲-فَباءَىِّ شَىْءٍ اَسْتَقْبلُكَ يا مَوْلاىَ اَبسَمْعى اَمْ ببَصَرى اَمْ بلِسانى اَمْ بيَدى اَمْ برِجْلى اَلَيْسَ كُلُّها نِعَمَكَ عِندى وَبكُلِّها عَصَيْتُكَ 

 پس به چه وسيله با تو روبرو شوم اى مولاى من؟ آيا به گوشم؟ يا به چشمم؟ يا به زبانم؟ يا به دستم ؟يا به پايم؟ آيا همه اينها نعمتهاى تو نيست كه در پيش من بود و با همه آنها تو را معصيت كردم؟

۳- لَو عَلِمَ المُدبرون کيف اشتياقی بهم لَماتوا شَوقاْ

اگر آنهايی که از من روگردانند بدانند اشتاق من به ايشان چگونه است هر آينه از شوق می ميرند