فلاش بك
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۱  
دريا يه مطلبی نوشته که وقتی اونو خوندم ناگهان وبی اختيار <ابر ديده پرباران ودشت سينه طوفانی >شد.
نمی دونی وقتی منو صدا می زد چه احساس لذت عجيبی به من دست می داد. آخرش هم طاقت نياوردم و يه بار بهش گفتم. گفتم كه از اينكه منو صدا بزنه يا دستمو بگيره(نه اينكه من دستشو بگيرم) چقدر لذت مي برم.........
واي كاش نگفته بودم..........
وبعد چه روزها و شبهايي كه سعي ميكردم صداي اونو پيش خودم مجسم كنم در حالي كه داره منو صدا ميكنه!
چيكار كردي
دريا ؟
(نکاتی هست ,که در لحظات خاصى درک می شوند:)
مطلب دريا