ادامه وصيتنامه
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٤  

آنان كه به هزاران دليل زندگي مي كنند نمي توانند به يك دليل بميرند و آنان كه به يك دليل زنـدگي مي كنند به همان دليل نيز می ميرند.

خوب. قسمت دوم وصيتنامه حسين را با هم می خوانيم:

برادرم ، خواهرم ، مادرم ، اي پرورش دهنده روحم ، پدرم ما را فراري از مرگ نيست و با مردن نيز فراري از حكم خدا نيست . خوشا به حال آنان كه جز راه خدا راهي ندارند و جز ذكر خدا يادي . پدرم ، مادرم ، برادرم ،  خواهرم ، از اينان باشيد .

به لحظه مرگ زندگي جز افسوس چيزي نيست ، خويشتن را بيابيد .

به لحظه وداع گناهان گذشته معذّب روحند ، زندگي را دريابيد.

به هنگام مردن از مرگ فراري نيست ، خـدايي زندگــي كنيد ، چنان باشيد كه به قول امــام علي (عليه السّلام) براي هر لحظه مردن آماده باشيد .

 

دوربين فيلمبرداري خدا را كه هيچ گاه نديده بودم ، حالا ديدم. گويي فرشتگان مأمور در حال گرفتن فيلم از مايند ، برادرم چنان زندگي كن كه هميشه دوربين خدا را در حال گرفتن فيلم از خود ببيني .

 

زياد مخواب كه فردا بايد سالها در زير خاك بخوابي .

 زياد مخور كه  براي خوردن وقتهاست .

زياد مخند كه دليلي بر خنديدن نيست .

 به هر كجا مي روي بدان آخر بسوي خدا مي روي . هر چه مي كني بدان سرانجام ديدار آن دنياست .

مرگ را هميشه ببين ، باگذشت باش كه خدا نيز از تو بگذرد .

 

پدرم ، مادرم ، اگر در نزدتان عزيز نبودم و وجودم برايتان جز رنج هديه اي نبود ، خوشحال باشيد كه رفتم و اگر در نزدتان عزيز و گرامي بودم ، بدانيد كه خدا سفارش كرده است از آنچه دوست داريد انفاق كنيد ، مرا انفاق در راه خدا فرض كنيد ، بهترين انفاقتان .

 

خواهرم حجاب تو سنگري آغشته به خون من است ، مي دانم بالاتر از آنهايي كه تو را  به پوشش و حجاب سفارش كنم ولي بدان تفنگي كه در دست من است چادري است كه بر سر توست ، اگر ميل به حفظ سلاحم داري چادرت را سلاحم بدان .

 

بـرادرم ، زندگي چند صباحي بيش نيست ، نيامده مي گذرد آنچــنان سريع مي گذرد كه رود به دريا مي پيوندد .چنان زندگي كن كه فردا براي رفتنت وحشتي نداشته باشي .

برادر ، كوچكتر از آنم كه به تو چيزي ياد بدهم اما مي خواهم بگويم داستان قيامت داستاني حقيقي است .اگر نــمي داني سـعي كن بداني ، اگر مي داني سعي كن ببيني و اگر مي بيني سعي كن عمل كني ، فردا دفترچه اعمالت را جلويت باز مي كنند و تو چيزي نداري ، جوابي نداري جز يك كار:، افسوس ، افسوس .

 افسوس بر عمري كه گذشت . در كودكي بازي ، در جواني مستي ، در پيري سستي ، پس كي خداپرستي؟