آفتاب آمد دلیل آفتاب! ( خاطره 4)
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٦  

یک روز بطور اتفاقی دیدمش.

ظهر یکی از روزهای خیلی گرم تابستان بود. او مرا ندید. داشت می رفت خونه. خونه شون توی محل خودمون بود. چند خیابون بالاتر. آفتاب با شدت تمام می تابید. رفتم کنار خیابون ایستادم.

با خودم حساب کردم کی می رسه. وقتی که مطمئن شدم به خونه شون رسیده و الان دیگه زیر آفتاب نیست اومدم تو سایه.

خیس عرق شده بودم. لبها و گونه هام می سوخت. اما احساس خوشایندی داشتم.

بعداز اون روز هر وقت زیر آفتاب بودم احساس می کردم خورشید داره به من لبخند می زنه. یه لبخند معنی دار!