بانک ٬پول ٬ دستشويی!
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٦  

امروز رفته بودم بانک. نوبتم که شد چک پشت نویسی شده رو دادم به متصدی.

- پول می بری یا تراول چک؟

- پول لطفا !

- پول نداریم! باید تراول چک ببری!

(یکی می گفت از یه نفر که غرق تماشای یه بازی فوتبال از تلویزیون بود پرسیدم: بازی بین کی هاست؟ اینا کدوم تیم اند؟گفت: کدومشون؟ سفیدها منظورته یا قرمزها؟ گفتم:حالا هر کدوم. همون سفیدها. گفت:سفیدها رو نمی شناسم! گفتم خوب قرمزها چی؟اونا چه تیمی اند؟گفت: نمی دونم! )

- ولی من پول احتیاج دارم.

- صد تومن می تونم بهت بدم. چک پول رو هم همکارم باید بیاد بهت بده. الان میاد.

و به یک صندلی خالی اشاره کرد.ده دقیقه گذشت.

- آقا این همکارتون نیومد که. تکلیف من چیه؟

-چه خبرته آقا؟ یعنی آدم دستشویی هم نباید بره؟آقا جون رفته دستشویی. الان میاد.

حدود ده دقیقه دیگه هم گذشت.

-آقای محترم تا کی باید بمونم. پس این همکارتون کی می خواد بیاد؟

- چته آقا؟ بیا این صد تومن رو بگیر بشمار ببین کم نباشه الان میاد دیگه! بفرما اومد!

و به آقایی که از ببیرون وارد بانک شد اشاره کرد!

- مسعود! بیا کار این آقای عجول رو راه بنداز بره!

آقا مسعود در حالی که با عجله داشت به سمت انتهای بانک می رفت گفت: باشه الان میام.

- آقای عزیز! کجا داری می ری؟ چی چیو الان میام؟ یک ساعته منتظرتیم تا بیای؟

- یعنی چه آقا؟ دارم میرم دستشویی! یعنی می فرمایید آدم دستشویی هم نباید بره؟

-.............!!!!

*******

ده دقیقه بعد آقا مسعود لطف کردن و تشریف آورد و دستهای خیسش را با چند تا از فرمهای نازک مخصوص حواله بین بانکها خشک کرد و چکها را تحویل من داد.

در فاصله ای که آقا مسعود واقعا به دستشویی رفته بود از زور بیکاری چند بار بسته اسکناسی را که همکارش به من داده بود شمردم. روی یکی از اسکناسها نوشته شده بود:

پول چیز کثیفی است. و من چقدر دلم می خواهد غرق این کثافت بشوم!!