افسانه يا واقعيت
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٦  

ما فردوسی را بعنوان یک افسانه سرای کم نظیر و چیره دست می شناسیم. معتقدیم که عجب شخصیتهایی خلق کرده است این شاعر نابغه: رستم ، سهراب ، افراسیاب ، زال، سیمرغ و ...

 

حالا اگر کسی به ما بگوید رستم با همین اوصاف کاملا واقعیت داشته و تازه این گوشه هایی از زندگی و ابعاد شخصیت اوست که فردوسی در شاهنامه به تصویر کشیده است با گوینده چه معامله ای می کنیم؟ او را دروغگو می نامیم؟ ساده دل؟ می خندیم که افسانه را جدی گرفته و باور کرده است؟ آخر مگر  می شود کسی دست بر گرده اسب بگذارد و اسب تاب نیاورد و کمر خم کند؟! برو بابا!!

اگر امام را ندیده بودم و مثلا 50 سال بعد به دنیا می آمدم عمرا اگر 20 درصد از ابعاد شخصیت این مرد و عظمت کارهایی را که در طول زندگیش انجام داده باور می کردم. می گفتم امکان ندارد! ما ایرانیها عادت به اسطوره سازی داریم! بی اسطوره می میریم! استاد افسانه سرایی هستیم! مگر ممکن است آمریکا و شوروی و بقیه غولهای نظامی و اقتصادی و سیاسی دنیا از یک پیرمرد، از یک مشت پوست و استخوان بترسند؟ مگر ممکن است تمام ژنرالهای دوره دیده، همه تئوریسین های کارکشته کاخ سفید و کرملین، تمام دستگاههای عریض و طویل اطلاعاتی سیا و کا گ ب و موساد و... در مقابل یک آخوند دانشگاه نرفته، خوار و ذلیل و بیچاره شوند؟ چطور امکان دارد همه اینها تحمل اشاره یک پیرمردناخوش را نداشته باشند و کمر خم کنند؟!   

                          اشاره

 با خودم فکر می کنم این پیرمرد چطور این همه آدم، این همه جوان را دور خود جمع کرده بود؟ امام برای این مردم چه آورد؟ کوپن؟ جنگ؟ خونریزی؟ کشته شدن عزیزانشان؟ یتیم شدن بچه ها؟ بیوه شدن زنان جوان؟ اوضاع اقتصادی نابسامان؟ قحطی شیرخشک و صف گوشت ومرغ وتخم مرغ و سایر مایحتاج اولیه؟
امام کسی را با وعده 50 هزار تومانی دور خودش جمع کرد؟ پس چرا این مردم به دستور کسی که خودش هم در ایران نیست حکومت نظامی رژیم شاه – نماینده رسمی آمریکا در منطقه، سایه خدا روی زمین– را به بازی می گیرند و خود را در معرض کشته شدن قرار می دهند؟ چطور کسی که چهار شهید داده بیشتر از کسی که دو شهید داده به امام اظهار عشق و محبت می کند؟! چطور امام اگر به بسیجیهایش اشاره می کرد می مردند و زنده می شدند؟ چرا باید یک عده جوان از ته دل با گریه بگویند همه عمرمان فدای یک نفس امام؟ از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزا ؟
اینها عاشق چی این پیرمرد شده یودند؟ امام «عابد زاده» بود؟ « علی کریمی » بود؟ « رضازاده » بود؟ « رونالدینیو » بود؟ «شادمهر» بود؟ شجریان؟ گلزار؟ پورعرب؟ براد پیت؟ فرزاد حسنی؟!!
خوش قیافه بود؟ هنرپیشه بود؟ خواننده؟ ورزشکار؟ شاعر؟

پس چرا نسل جوان، نسل مغرور، نسلی که معمولا خدا را بنده نیست این طور باید مقهور عشق یک پیرمرد مریض احوال بشوند؟ چرا نسلی که گاهی حوصله پدر و پدربزرگ خودشان را هم ندارند باید به دام  عشق امام بیفتند؟

این معادلات با فرمولهای بشری کوچکترین قرابتی دارند؟ با کدام منطق می شود توجیه شان کرد؟

با خودم فکر می کنم چند سال دیگر ممکن است دوباره کسی مثل امام ظهور کند؟ آیا مثلا صد سال دیگردوباره کسی با این اوصاف خواهد آمد؟ دویست سال دیگر؟ پانصد سال؟ اصلا قبل از امام درخلال این همه قرن کسی – نه در این سطح – حتی شبیه به او داشته ایم؟ کدام سیاستمدار؟ کدام روحانی؟ کدام خطیب؟ کدام سردار نظامی؟

....................

نسل امروز حق دارد امام را نشناسد و باور نداشته باشد. مگر من هیچ وقت می توانم بپذیرم که رستم و هرکول و... واقعی بوده اند؟!

 

امام خود خدا بود. من کان لله کان الله له