مبارزه با بد حجابي
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٦  
سلام. اگر حتي يك آدم كم ادعا اينها را مي نوشت مثل خيلي از مطالبي از اين دست كه اين روزها اين طرف وآن طرف مي خوانم بي تفاوت از كنارش مي گذشتم اما.... اصلا بخوانيد:

2- طرح بی امنیتی اخلاقی!: خانواده ی من تا چند روز پیش به علت بوق ماشینها و لات های سرکوچه گاهی آرامششان سلب می شد. چیزی که فقط در کشور اسلامی ما دیده می شود نه در دیار کفر و کشورهایی مثل نروژ و سوئد و...!! اما حالا خانواده ی من حتی با حجاب کامل جرأت خروج از خانه برای یک خرید معمولی را ندارند. آرامش جامعه سلب شده است و فساد به خانه ها کشیده خواهد شد. رفتارهای بسیار زشت و زننده و تذکرهای آمرانه و بی ادبانه فقط جزء بی اهمیتی از قضیه است. آدم احمقی که نمی فهمد کوتاه کردن «شارب» (سبیل خودمان) در اسلام آمده و همه ی فقها تراشیدن ریش روی گونه را به نوعی که به باقی مانده ریش گفته شود مجاز می دانند غلط می کند که امر به معروف و نهی از منکر کند! بسیاری از کسانی که دستگیر می شوند نه مانتویشان کوتاه بوده نه تنگ و نه موهایشان از عرف جامعه بیشتر بیرون بوده است (قبول دارم که همان مقدار هم مشکل شرعی دارد اما واقعا باید 90% جامعه را در زندان انداخت یا فرهنگ را اصلاح کرد؟!) آيا دختربچه ی 16 ساله ای که به خاطر روسری رنگی (که من واقعا مشکلش را نمی فهمم) شب در بازداشتگاه بخوابد بعد بیرون آمدن همان فرد قبلی است؟! پیامبر اکرم (ص) موهایش همیشه بلند بود و به آن روغن می زد قبول دارم که جامعه ی ما به پیروی از او اینکار را نمی کند اما مطمئنا پیامبر امر مثبتی در این کار می دیده است که بر ما و اجرا کنندگان امنیت اخلاقی!! نامشخص است. من به عنوان یک فرد تقریبا مذهبی از این وضعیت ناراحتم و فکر می کنم این طرح یک توطئه ی آمریکایی!!! برای دین گریز کردن جوان های ما و مقابله ی آنان با حکومت است. جوانی که رفتار زشت یک سرباز را معادل دین اسلام می داند با این رفتارها تنها بیشتر به انحراف کشیده خواهد شد.
در هر صورت هیچکس از این طرح و نحوه ی اجرای آن راضی نیست و امیدوارم نیروی انتظامی با احترام به خواسته ی به حق ّ مردم یا اجرای طرح را متوقف کرده یا تجدیدنظری کلی در شیوه ی اجرای آن انجام دهد. ما باید بفهمیم که چرا زنان کشورهای اروپایی اینقدر ساده در مجامع عمومی حاضر می شوند و بعد با ارائه ی تصویر مهربان و تازه ای از دین با جذب نسل جوان کم کم او را از پایه تغییر بدهیم.

.............
 

5- کانون هواداران و کارگاه تهران: مطمئنا همه ی دوستان متوجه شده اند که من در اداره این وبلاگ با مشکلات بسیار زیادی روبرو شده ام. تقریبا روزانه باید به بیش از 50 کامنت پاسخ بدهم و در کنار آن ایمیل های فراوانی دریافت می کنم که خود را موظف به جواب دادن آنها می دانم. اینها را بگذارید در کنار حضور هرروزه ام در جلسات شعر و داستان تهران و کرج و مشهد و برنامه ی سنگین مطالعات ادبی ام و فرصتی که باید به شعر گفتن و نوشتن داستان و مقالاتم اختصاص بدهم!! حال این مشکلات زمانی را اضافه کنید به انتظارات بحق ّ دوستان از قبیل دریافت کتاب ، عکس و حتی پاسخ به سؤالات منطقی و غیرمنطقی که درباره غزل پست مدرن یا زندگی شخصی زندگی من دارند! با توجه به اینکه مطمئنا وظیفه اصلی من کار شعر و تحقیق می باشد و همچنین باید وقت بیشتری را بر روی کتاب های در دست چاپم بگذارم دو اتفاق جدید در حال انجام می باشد:

الف) قرار است یک کارگاه ادبی-هنری (کارگاههای من موضوعیت مشخصی ندارند و تنها دغدغه مشترک حاضران هنر و البته با تاکید بیشتر ادبیات است) در تهران بگیرم و فقط هفته ای چهار ساعت در آنجا در خدمت دوستان باشم. (که البته جلسات به صورت نیمه خصوصی خواهد بود) مشکلی که هم اکنون......... ما هنرمندان انتظاری بیش از این نداریم!

ب) قرار است در آینده ای نزدیک یکی از دوستان نوجوانم با نظارت ضمنی من وبلاگی برای ارتباط با مخاطبان تأسیس کند و در آنجا با دوستان در تماس باشد. در طول این سالیان بسیاری از دوستان شعرهای قدیمی یا حتی عکس های مرا می خواستند که وبلاگ غزل پست مدرن با ویژگی های حرفه ای و جهت گیری های خاصش نمی توانست پاسخی به مخاطبان خود در این زمینه ها بدهد و باعث دلخوری دوستان عزیزم می شد. قرار است وبلاگ هواداران تا جایی که برای مدیر محترم آن امکان پذیر است محلی برای ارتباط مستقیم با خود شما باشد و ایشان به ایمیل ها و کامنت های شما پاسخ دهند. پس انشالله به زودی مسائل مربوط به نقد شعر و غزل پست مدرن و هنر و ادبیات را در وبلاگ «غزل پست مدرن» و مسائل مربوط به غذا و آهنگ های مورد علاقه من!! و تقاضای فرستادن شعری خاص یا عکس با امضاء! را در وبلاگ «هواداران» پاسخ خواهم داد.

خوانديد؟ جدا كه خسته نباشيد. نگران نباشيد بزودي وبلاگ هواداران ايشان راه اندازي مي شود و خستگي از تنتان در خواهد رفت.
اين مطلب تا الان 1416 كامنت پذيرا شده است. خدا بركت بده. اما چند كلمه براي ايشان در كامنت هاي اين مطلب نوشتم كه متاسفانه بلا جواب ماند. گفتم شايد بد نباشد اينجا هم بنويسمش براي ثبت بر جريده عالم!

سلام آقای سيد مهدی موسوی احتمالا خيلی بزرگ!

 

(بزرگي شما به لحاظ سيادتتان و خيلي بزرگ بودنتان به گواه تعداد كامنتها و محتواي بعضي از آنها و احتمالي بودن قضيه بخاطر عدم شناخت بنده از حضرتعالي است)

 

جسارت مي كنم و چند نكته كه به ذهنم مي رسد عرض مي كنم:

 

خانواده شما با « حجاب كامل » «جرات خروج از خانه» را ندارند؟ مگر خانواده شما در ايران زندگي نمي كنند؟ هيچ احتمال نمي دهيد كه يك ايراني كه تصادفا ممكن است در همين تهران هم زندگي بكند وبلاگ شما را بخواند؟ اگر ماموران با كساني كه «حجاب كامل » هم دارند به گونه اي برخورد مي كنند كه محجبه ها هم جرات خروج از خانه را ندارند پس با كي برخورد نمي كنند؟ پس اين زناني كه در خيابان ديده مي شوند چي؟! بالاخره لابد يك حاشيه امني براي يك عده اي هست. نيست؟! يعني شما معتقديد زناني كه الان در در خيابان هستند حجابشان از كامل هم كامل تر است؟! جراتشان بيشتر از افراد عادي است؟! يا پيه دستگير شدن را به تنشان ماليده اند؟

 

حتما مي دانيد كه درست يا غلط حجاب اسلامي در اين كشور «قانون» است وبي حجابي يعني قانون شكني. شما انتظار داريد در يك جامعه با قانون شكنان چگونه برخورد شود؟ باز هم تاكيد مي كنم كه فعلا به درست يا غلط بودن اين «قانون» كاري ندارم.

 

شايد بدانيد كه حجاب در اسلام فقط به معني پوشيده و ناپيدا بودن قسمتهايي از پوست يا موي سر نيست كه اگر چنين بود هر كس بدنش را كاملا رنگ مي كرد و لخت مادر زاد به خيابان مي آمد حجابش كامل بود!
همان اسلامي كه به قول شماگفته كوتاه كردن شارب مستحب است گفته كه تشبّه به كفاراز نظر ظاهر حرام است. با عرض معذرت نه تنها تمام علما جواز تراشيدن قسمتي از ريش را صادر نكرده اند بلكه بر عكس، اكثريت قريب به اتفاق علما تراشيدن هر مقدار از ريش را جايز نمي دانند حتي قسمت بالاي گونه ها (بنده كمترين حاضرم فتواي اكثر مراجع دراين زمينه را نشان بدهم ولطفا شما هم فتواي مراجعي كه اين امر را جايز مي دانند بياريد تا از نظر تعداد مقايسه شوند)

 

بالاخره اين بي حجابي يا مصداق فساد هست يا نيست. اگر نيست چرا مي گوييد با اين روش فساد به خانه ها كشيده خواهد شد؟! و اگر هست چرا برخورد با آن آرامش جامعه را سلب مي كند؟!

 

شمامي فرماييد « آدم احمقي» كه حكم شارب و ريش را نمي فهمد غلط مي كند امر به معروف و نهي از منكر كند. من مي گويم « آدم فاضلي» كه حكم تشبه به كفار و تراشيدن قسمتي ازريش رانمي داند چه؟!

 

آقاي موسوي! اهل قلمي در موقعيت شما (كه مجبور شده براي پاسخ گويي به ابراز احساسات طرفداران و درخواست كنندگان امضا وبلاگ اختصاصي راه بيندازد واز دوستانش كمك بگيرد) كه نبايد قلمش به سادگي تحت تاثير عصبانيتش قرار بگيردو هر چه پيش آمد بنويسد. اگر آدم بيسواد و يك لا قبا و گمنامي مثل من اين كار را بكند شايد قابل اغماض باشد ولي شما نه.

 

«بسياري» از كساني كه دستگير مي شوند....؟؟! شما فكر مي كنيد كلا روزانه چند نفر دستگير مي شوند كه تازه « بسياري » از آنها هم مانتوي گشاد و بلند پوشيده اند و موهايشان هم چندان بيرون نيست؟ وجدانا چند لحظه كل تعداد راتصور كنيد بعد ميزان اين «بسياري» را هم تخمين بزنيد. حالا بگوييد كه با تخمين شما روزانه چند نفر كه مانتوي گشاد و بلند پوشيده اند دستگير مي شوند.يك خواهش ديگر:

 

بياييد و بر اين بي مقدار منت بگذاريد و مشخصات اين «دختر بچه 16 ساله!» را كه صرفا بخاطرروسري رنگي (روسري بي رنگ هم داريم؟) شب را در بازداشتگاه خوابيده با ذكر مشخصات واحد عمل كننده و مشخصات بازداشتگاه ( موقت در آگاهي، اماكن، يا زندان) به من بدهيد. به تمامي آنچه برايم مقدس است، به شرافتم سوگند مي خورم مسببين اين ماجرا ( در صورت صحت آن) به اشد وجه مجازات شوند وقول شرف مي دهم كه از اين لحاظ كوچكترين مشكلي براي اين دختر خانم پيش نيايد. فعلا به اينكه من از كدام جايگاه و به چه پشتوانه اي اين حرف را مي زنم كار نداشته باشيد. من مي دانم و سوگندم.

 

چرا مي گوييد «هيچكس» از اين طرح و نحوه اجراي آن راضي نيست؟ مگر نمي گوييد شما يك فرد تقريبا مذهبي هستيد؟ پس چرا نگران مسوليت فردايتان در قبال «كلمات » نيستيد؟ آيا همه آدمهاي تقريبا مذهبي از پيغمبر فقط قسمت موهاي بلند و روغن زده و سبيل كوتاه را ياد گرفته اند؟!

 

آقاي دكتر! من نمي توانم صبر كنم تا شما كانون هوادارانتان را راه بيندازيد و دوست نوجوانتان وبلاگ بزند و از طرف شما به ابراز احساسات من پاسخ بدهد. من نه عكس از شما خواسته ام نه كتاب نه شعر و نه امضاء. پس لازم نيست مثل بقيه خيلي منتظر بمانم تا نوبتم بشود. خواهشمندم از سر لطف ،كامنتم را يكي از 50 كامنتي كه روزانه جواب مي دهيد فرض كنيد و پاسخ مرا بدهيد.« بسيار» ممنون خواهم بود.

پي نوشت: تركيب «دختر بچه شانزده ساله» مرا به ياد يكي از شوخي هايم مي اندازد كه گاهي به دوستان مي گفتم : بول بچه نابالغ تا نود سالگي پاك است!