بانک ٬پول ٬ دستشويی!

امروز رفته بودم بانک. نوبتم که شد چک پشت نویسی شده رو دادم به متصدی.

- پول می بری یا تراول چک؟

- پول لطفا !

- پول نداریم! باید تراول چک ببری!

(یکی می گفت از یه نفر که غرق تماشای یه بازی فوتبال از تلویزیون بود پرسیدم: بازی بین کی هاست؟ اینا کدوم تیم اند؟گفت: کدومشون؟ سفیدها منظورته یا قرمزها؟ گفتم:حالا هر کدوم. همون سفیدها. گفت:سفیدها رو نمی شناسم! گفتم خوب قرمزها چی؟اونا چه تیمی اند؟گفت: نمی دونم! )

- ولی من پول احتیاج دارم.

- صد تومن می تونم بهت بدم. چک پول رو هم همکارم باید بیاد بهت بده. الان میاد.

و به یک صندلی خالی اشاره کرد.ده دقیقه گذشت.

- آقا این همکارتون نیومد که. تکلیف من چیه؟

-چه خبرته آقا؟ یعنی آدم دستشویی هم نباید بره؟آقا جون رفته دستشویی. الان میاد.

حدود ده دقیقه دیگه هم گذشت.

-آقای محترم تا کی باید بمونم. پس این همکارتون کی می خواد بیاد؟

- چته آقا؟ بیا این صد تومن رو بگیر بشمار ببین کم نباشه الان میاد دیگه! بفرما اومد!

و به آقایی که از ببیرون وارد بانک شد اشاره کرد!

- مسعود! بیا کار این آقای عجول رو راه بنداز بره!

آقا مسعود در حالی که با عجله داشت به سمت انتهای بانک می رفت گفت: باشه الان میام.

- آقای عزیز! کجا داری می ری؟ چی چیو الان میام؟ یک ساعته منتظرتیم تا بیای؟

- یعنی چه آقا؟ دارم میرم دستشویی! یعنی می فرمایید آدم دستشویی هم نباید بره؟

-.............!!!!

*******

ده دقیقه بعد آقا مسعود لطف کردن و تشریف آورد و دستهای خیسش را با چند تا از فرمهای نازک مخصوص حواله بین بانکها خشک کرد و چکها را تحویل من داد.

در فاصله ای که آقا مسعود واقعا به دستشویی رفته بود از زور بیکاری چند بار بسته اسکناسی را که همکارش به من داده بود شمردم. روی یکی از اسکناسها نوشته شده بود:

پول چیز کثیفی است. و من چقدر دلم می خواهد غرق این کثافت بشوم!!

/ 7 نظر / 12 بازدید
آسمانی ها

سلام عليکم . آقا مبارکه ... بی خبر ؟؟؟ بسی شگرف ذوقيديم و کم مانده بود از شدت شعف حرکاتی قبيحانه کنيم . آقا راست گفتند ديگه پول اخه .. بده .. کثيفه .. زودباش تا مريضت نکرده بدهش به من . هرچی باشه رفيق بدرد همين روزها می خوره ديگه . تا کی نبايد ايثار نکرد (آخر ادبیات) شاد باشی

مهدی يوسفی

دستشويی که می گی ياد بحث جدا بودن يا نبودن سياست از دين و داستان وجود دستشويی تومسجد افتادم که قديما می گفتی هم دستشویی جزو مسجده هم اینکه ربطی هم بهش نداره!!

محمد

سلام...خواندنی بود...سری به رمزستانم بزن...خرجی نداره مهربان!

داود

آقا دستشويي رفتن در ساعات اداري حق طبيعي يه كارمنده ولي كاش دولت، كارمندان را در روزهايي كه بلانسبت يبوست يا اسهال دارند از اداره رفتن منع مي كرد! نه معاف مي كرد ها. منع مي كرد. يعني به حراست اجازه نمي داد وارد شوند!

م.

!!! پ.ل چيز كثيفيست منتهي هر چيز كثيفي كه بد نيست...هست؟ خيلي خوب و رون مينويسي...بابت تشريف فرماييتون هم ممنون...ان شالله بعدها بيشتر به هم سر بزنيم

تورج بخشایشی

سلام با جنون خودبيني معرفي وبلاگ نمايش/گاه تو اهل دانش و فضلي همين گناه ات بس لطفا فقط از اين طناب استفاده كنيد و ديگر هيچ... و دو شعر با حال و هواي مشابه بروزم.

عشق به خدا شاهراهی به کمال

اگر اين روزها هوا آلوده به ابرهاي ترديد است ، دليل برمردن آفتاب نيست ! حقيقت همواره جاري است و انديشه را به سوي خويش فرا ميخواند پس چرا ما به يخچال مي رويم ؟ چرا ذهنمان را در يخچال بگذاريم؟ چرا روح را در بند كنيم؟ مگر نميدانيم كه آزادگي حد اقل شايستگي وجود است ؟! شايد نميدانيم آنجا جرياني جاري نخواهد شد! شايد نمي دانيم كه در يخچال ، نيرنگ آرامش كذايي سكون است ! هنوز از زخم چركين جهل خونابه متعفن بي هويتي مي بارد ولي چشمه شفا بخش انديشه همين نزديكي هاست. ديگر اينكه خورشيد ها زياد نشده اند ، بلكه سوي چشمان ما كمتر شده كه هر اندك روشني را خورشيد مي پنداريم يا شايد كمبود نور داريم در حالي كه تلالو بي پايان، نزديك تر از رگ گردن است