ادامه وصيتنامه

آنان كه به هزاران دليل زندگي مي كنند نمي توانند به يك دليل بميرند و آنان كه به يك دليل زنـدگي مي كنند به همان دليل نيز می ميرند.

خوب. قسمت دوم وصيتنامه حسين را با هم می خوانيم:

برادرم ، خواهرم ، مادرم ، اي پرورش دهنده روحم ، پدرم ما را فراري از مرگ نيست و با مردن نيز فراري از حكم خدا نيست . خوشا به حال آنان كه جز راه خدا راهي ندارند و جز ذكر خدا يادي . پدرم ، مادرم ، برادرم ،  خواهرم ، از اينان باشيد .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

به لحظه مرگ زندگي جز افسوس چيزي نيست ، خويشتن را بيابيد .

به لحظه وداع گناهان گذشته معذّب روحند ، زندگي را دريابيد.

به هنگام مردن از مرگ فراري نيست ، خـدايي زندگــي كنيد ، چنان باشيد كه به قول امــام علي (عليه السّلام) براي هر لحظه مردن آماده باشيد .

 

دوربين فيلمبرداري خدا را كه هيچ گاه نديده بودم ، حالا ديدم. گويي فرشتگان مأمور در حال گرفتن فيلم از مايند ، برادرم چنان زندگي كن كه هميشه دوربين خدا را در حال گرفتن فيلم از خود ببيني .

 

زياد مخواب كه فردا بايد سالها در زير خاك بخوابي .

 زياد مخور كه  براي خوردن وقتهاست .

زياد مخند كه دليلي بر خنديدن نيست .

 به هر كجا مي روي بدان آخر بسوي خدا مي روي . هر چه مي كني بدان سرانجام ديدار آن دنياست .

مرگ را هميشه ببين ، باگذشت باش كه خدا نيز از تو بگذرد .

 

پدرم ، مادرم ، اگر در نزدتان عزيز نبودم و وجودم برايتان جز رنج هديه اي نبود ، خوشحال باشيد كه رفتم و اگر در نزدتان عزيز و گرامي بودم ، بدانيد كه خدا سفارش كرده است از آنچه دوست داريد انفاق كنيد ، مرا انفاق در راه خدا فرض كنيد ، بهترين انفاقتان .

 

خواهرم حجاب تو سنگري آغشته به خون من است ، مي دانم بالاتر از آنهايي كه تو را  به پوشش و حجاب سفارش كنم ولي بدان تفنگي كه در دست من است چادري است كه بر سر توست ، اگر ميل بهحفظ سلاحم داري چادرت را سلاحم بدان .

 

بـرادرم ، زندگي چند صباحي بيش نيست ، نيامده مي گذرد آنچــنان سريع مي گذرد كه رود به دريا مي پيوندد .چنان زندگي كن كه فردا براي رفتنت وحشتي نداشته باشي .

برادر ، كوچكتر از آنم كه به تو چيزي ياد بدهم اما مي خواهم بگويم داستان قيامت داستاني حقيقي است .اگر نــمي داني سـعي كن بداني ، اگر مي دانيسعي كن ببيني و اگر مي بيني سعي كن عمل كني ، فردا دفترچه اعمالت را جلويت باز مي كنند و تو چيزي نداري ، جوابي نداري جز يك كار:، افسوس ، افسوس .

 افسوس بر عمري كه گذشت . در كودكي بازي ، در جواني مستي ، در پيري سستي ، پس كي خداپرستي؟

 

/ 3 نظر / 10 بازدید
elnaz

salam.vebe jalebi darii moafag bashii.

پرهام

لحظه هايی هست که روح دارد...از نزدیک احساس می کنی..يکی از این لحظه ها بود برای من...سلام

گردو

.. اين پايين که نوشتی از فصل الخطاب بودن امام ياد راحله افتادم .. (تو دلت نگی راحله که نبود توی زنهای دور و بر «نوشته هام» !!)‌ راحله ی فيلم روز واقعه ميگفت .. تمام حجت من به مسلمانی حسين است .. و به مجنونِش - نصرانيِ تازه مسلمان شده - گفت عشق مرکب حرکت است نه مقصد . حجت نصرانی ولی گمانم راحله بود ./ بينام ! از اين وصيتنامه ها ننويس ! آدم ياد قديمترها و شهدا می افته خجالت ميکشه .. همش ضد حاله ! .. بذار حالمون رو بکنيم بابا